بديع الزمان فروزانفر
320
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
فى المثل سوختن كه از آتش بظهور مىرسد و يا رفع عطش كه از خوردن آب حاصل مىگردد بدان سبب نيست كه آتش يا آب به خودى خود مىسوزاند و يا تشنگى را مرتفع مىسازد بلكه حق تعالى عادت بر اين قرار داده است كه اين نتيجه از آب و آتش بظهور رسد و هر گاه اراده كند آتش و آب اين خاصيت را ندارد و ممكن است كه چيزى با آتش تماس پيدا كند و نسوزد و يا سوختن بدون تماس با آتش بظهور رسد و معنى اجراء عادت آنست كه فعلى از حق بنحو مكرر حصول يابد خواه به صورت دوام و يا اكثريت و اگر آن فعل دائما يا بنحو اكثريت صادر نشود آن را خارق عادت مىگويند ، مولانا در اين ابيات نظر بدين عقيده دارد و تمثيل آتش بسگ تركمان براى آنست كه سگ ميان آشنا و بيگانه فرق مىگذارد و از وى دو فعل مخالف صادر مىگردد و همچنين آتش پيوسته سوزنده نيست چنان كه ابراهيم را نسوزانيد و دوست از دشمن باز شناخت زيرا مسخر فعل و ارادهى حق تعالى است و سوختن ، اثر طبيعى و لازم جدا نشدنى و انفكاك ناپذير آن نيست . جع : شرح مواقف ، طبع آستانه ، ج 1 ، ص 151 . آتش طبعت اگر غمگين كند * سوزش از امر مليك دين كند آتش طبعت اگر شادى دهد * اندر او شادى مليك دين نهد چون كه غم بينى تو استغفار كن * غم به امر خالق آمد كار كن چون بخواهد عين غم شادى شود * عين بند پاى ، آزادى شود باد و خاك و آب و آتش بندهاند * با من و تو مرده با حق زندهاند مليك دين : بكنايت ، حق تعالى كه مالك و خداوند روز جزا و قيامت است . مأخوذ است از آيهى شريفه : مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ . ( الفاتحة ، آيه 4 ) مليك : پادشاه ، دين : جزا و پاداش . مترتب است بر عقيدهى صوفيان و